خداحافظ سرزمین طلای سفید-استان گلستان

خداحافظ سرزمین طلای سفید-استان گلستان

گلستان سرزمین طلای سفید

دیوارها تمامی ندارند، هرچه می روی دیوارهای بلند و آجری ادامه  دارد، دیواری به دور هکتارها زمین ناب کشاورزی که در چند دهه گذشته پشت این دیوارها شلوغ بوده؛ پر از کارگر، ماشین و عدل های پنبه؛ پشت دیوار کارخانه های بزرگ پنبه پاک کنی استان گلستان.


چندین کارخانه پنبه پاک کنی استان گلستان که ده ها سال از عمر آنها می گذرد اکنون به دلیل افزایش جمعیت، وسط شهرها قرار گرفته اند و به نسبت خانه های کوچک امروزی مانند غولی می مانند؛ غول هایی که در این آرزو هستند تا بر غبار کهنه شان دستی کشیده شود و از چراغ جادویی خویش بیرون بیایند تا خاطرات گذشته را زنده کنند.

زمانی نه چندان دور این غول ها هزاران کارگر را در دل خود جای داده بودند، کارگرانی که سفره ناهارشان را در سایه بلند دیوارهای کارخانه زیر درختان نارنج محوطه پهن می کردند، سفره هایی که زنان کارگر از مزارع مجاور برای همسرانشان می آوردند. هنوز منظره مزارع پنبه از یاد زنان قوزه چین آن سال ها نرفته است؛ مزارع بزرگی که از رویش پنبه سفید شده و دشت گرگان را پر کرده بود؛ زنانی که با دستان خود ساقه ساقه قوزه ها را می چیدند تا چرخ زندگی خود را بچرخانند.

هنوز نقشه های قدیمی هم از بین نرفته است تا علامت دودکش کارخانجات که بر روی نقشه ها نشانه صنعتی بودن دشت گرگان است معلوم باشد. دود صدها کارخانه پنبه پاک کنی، روغن نباتی، صابون سازی و غیره از روی نقشه های جغرافیایی قدیمی هنوز بلند می شود و گواهی می دهد این منطقه از آن زمان مأمن هزاران مهاجر دشت های آفتاب زده شرق ایران بوده است که در سایه کارخانجات صنعتی به دشت گرگان پناه آورده بودند. مهاجرانی از سرزمین اساطیر کهن ایران، از دیار رستم و زال؛ مردمانی از سیستان و بلوچستان؛ از فلات سوخته ایران؛مردمانی از زاهدان و زابل، که اکنون پس از نیم قرن به بومیان این دیار تبدیل شده اند.


 آن سال ها ورودی دشت گرگان تابلو بزرگ و زیبایی داشت: به سرزمین طلای سفید خوش آمدید. سرزمینی که از شرق تا غرب یکسره زیر کشت پنبه بود. زندگی با پنبه آغاز و با پنبه ختم می شد. پنبه کاری شغل اصلی خانواده ها بود. شغلی که هر روز ادامه می یافت و تمامی نداشت. کاشت، وجین، آبیاری، وجین دوم، قطع سر بوته، سمپاشی، پنبه چینی و سرآخر حمل به کارخانه به هزاران کارگر ورزیده احتیاج داشت. کسانی که بکارند، وجین کنند، آب بدهند، سمپاشی کنند و در آخر قوزه پنبه ها را در گونی بریزند و به کارخانه ها ببرند.

تصویرقوزه پنبه

 پنبه موجب شده بود که در هر شهر حداقل یک کارخانه پنبه پاک کنی و در کنار آن صابون پزی و روغن کشی تأسیس شود؛ از بندر گز تا کردکوی، بندرترکمن، گرگان، آق قلا، علی آباد و گنبد کارخانه های پنبه پاک کنی ۳شیفت کار می کرد و پایان هر شیفت کاری با صدای سوتی که در شهر همه می شنیدند اعلام می شد، صبح ها با شنیدن صدای سوت همه می دانستند ساعت ۶ صبح است.

برداشت محصول پنبه بصورت مکانیزه

صدها نفر در کارخانه ها کار می کردند. صابون کارخانه ها در منطقه توزیع می شد و به کار رختشویی و حمام می خورد. علاوه بر آن کارخانه ها زمین های وسیعی در شهر خریدند برای ساخت خانه های کارگری و ده ها کارگر جدید و شغل جدید به شهر اضافه شد. قیمت زمین ترقی کرد و ازدواج کارگران جوان موجب رونق شهر شد. کشت پنبه در دشت گرگان در اواسط عصر قاجار با بذر خریداری و در بین کشتکاران پنبه به صورت رایگان توزیع شد. امیرکبیر با این اقدام می خواست جلوی واردات پارچه و به خصوص فاستونی را که از انگلستان وارد ایران می شد بگیرد تا کارخانه های ایرانی خود پارچه تولید کنند و مردم ایران از حاصل دسترنج خود بهره گیرند

برداشت محصول پنبه بصورت سنتی

اکنون کارخانجات صنعتی پنبه پاک کنی گرگان همگی به نوعی تعطیل شده اند. برخی را صاحبانشان بسته اند، برخی به گاراژ ماشین تبدیل شده اند و تعدادی انبار گندم است. بعضی تغییر کاربری داده و انبوه سازی شده و تعداد کارخانه باقیمانده با  درصد محدودی ظرفیت کار می کنند. امروزه زمین های پنبه زیر کشت هندوانه و کلم رفته است و کارگران پنبه چین هم درمشاغل کاذب فعال شدند. پنبه از ترکمنستان می آید و روغن از ترکیه و بچه های ما قصه های روزهای پنبه چینی و کارگران خسته را نشنیده اند. دیریست که صدای سوت کارخانه پنبه در شهر به گوش نمی رسد.

کاش می شد باز هم به شهر واستان ما می گفتند سرزمین طلای سفید

موفق وپیروزباشید

محمدرضا افراز-مزرعه کتول

/ 0 نظر / 20 بازدید